میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفتیم ...
31 مرداد 1391

سفر به کاشمر

سلام آرام جون من روز عید فطر من و شما و بابایی به همراه مامان جون و آقاجون به سمت شهر کاشمر برای دیدن خاله من حرکت کردیم . اول راه که کلی خوشحال بودی و ورجه وورجه می کردی اما بعد خسته شدی و خوابیدی و چشم که باز کردی ما به خونه خاله رسیده بودیم . اول طبق معمول همیشه همه رو برانداز کردی و همه جا رو نگاه کردی و بیشتر از همه از دیدن گوسفندها ذوق کردی و همش دوست داشتی بری تو حیاط و باهاشون بازی کنی . هر وقت هم که گوسفندها می گفتن بع بع تو هم مثل اونا تکرار میکردی اما به جای بع بع میگفتی نع نع روز بعد رفتیم باغ خاله و شما کلی خاک بازی کردی و انگور خوردی اما وقتی هوا گرم شد شروع کردی به بهونه گیری و ما هم سریع برگشتیم خونه . دیروز هم رفت...
31 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی     پشی : پیشی         دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده ...
28 مرداد 1391

دایره المعارف سبحان

بهشت من سلام اول از همه ورودت رو به ماهگی تبریک میگم عزیز دل مامی تو این مدت کم و بیش لغاتی رو یاد گرفتی که دوست دارم برات بنویسمشون ماما : مامان بابا جیجی : جی جی میخوای ددر : بریم بیرون دای : دایی تاتی : راه رفتن ممم : غذا یا میوه یا هر چیز خوردنی هنانه : هندوانه آب ( باتشدید روی حرف ب ) هان : هرگونه موتور و دو چرخه دید : هرگونه ماشین تاتا : تاب بازی پشی : پیشی دد : بچه های دیگه بای : بای بای نای نای : برات آهنگ بذاریم تا برقصی تو تو : هرگونه پرنده بعضی...
28 مرداد 1391

مروارید چهارم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامان بهت تبریک میگم نازنینم بلاخره دندون فسقلی و سفید چهارمی هم در اومد و مامانی رو ذوق زده کرد . دندون سمت راست از فک بالا که کنار دندون سومیه جا خوش کرده مبارک باشه                              هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا           همه وجود مامی دوستت دارم یه دنیا به قد آسمونها ...
25 مرداد 1391

مروارید چهارم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامان بهت تبریک میگم نازنینم بلاخره دندون فسقلی و سفید چهارمی هم در اومد و مامانی رو ذوق زده کرد . دندون سمت راست از فک بالا که کنار دندون سومیه جا خوش کرده مبارک باشه هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا همه وجود مامی دوستت دارم یه دنیا به قد آسمونها ...
25 مرداد 1391

سبحان کچل می شود

سلام تنها دلیل بودنم شب بیست و دوم ماه رمضان بود که واسه افطاری رفتیم خونه مامان جون . دایی جونم زحمت کشیده بود ماشین اصلاحشو آورده بود و ما همگی در اقدام خودجوش دست به دست هم دادیم و شما رو کچل کردیم درست مثل این نی نی اولش نترسیدی و با صدای ماشین اصلاح شما هم میگفتی هان هان و می خندیدی اما بعدش خسته شدی و یکمی هم ترسیدی که شروع کردی به گریه و بعد به همراه من رفتی حموم و حواست پرت شد . اما روز بعد که خودتو تو آینه دیدی تعجب کردی و با حیرت دست کشیدی به سرت . الان دیگه هروقت بهت میگیم سبحان کو موهات ؟؟ دستت رو میذاری رو سرت و بهمون موهایی رو که نداری نشون میدی و میخندی . وقتی هم بهت میگیم موهات کجا رفته ؟؟ میگی : ه...
22 مرداد 1391

سبحان کچل می شود

سلام تنها دلیل بودنم شب بیست و دوم ماه رمضان بود که واسه افطاری رفتیم خونه مامان جون . دایی جونم زحمت کشیده بود ماشین اصلاحشو آورده بود و ما همگی در اقدام خودجوش دست به دست هم دادیم و شما رو کچل کردیم درست مثل این نی نی اولش نترسیدی و با صدای ماشین اصلاح شما هم میگفتی هان هان و می خندیدی اما بعدش خسته شدی و یکمی هم ترسیدی که شروع کردی به گریه و بعد به همراه من رفتی حموم و حواست پرت شد . اما روز بعد که خودتو تو آینه دیدی تعجب کردی و با حیرت دست کشیدی به سرت . الان دیگه هروقت بهت میگیم سبحان کو موهات ؟؟ دستت رو میذاری رو سرت و بهمون موهایی رو که نداری نشون میدی و میخندی . وقتی هم بهت میگیم موهات کجا رفته ؟؟ می...
22 مرداد 1391

همه کاره خونه ما

سلام به مرد کوچک زندگیم الان که دارم برات می نویسم شما دور و بر من راه میری  و با اسباب بازیهات درگیری و هر چند وقت یه بار میای و از من آویزون میشی . فعلا ساکتی چون لوازم آرایش مامانی برات جذابه و داری پدرشون رو در میاری و من با اینکه دارم نگات میکنم هیچی نمیگم و با خودم میگم همه زندگیم فداته بریز و بپاش و حال کن نفس من امروز وقتی سوار ماشین شارژیت شدی و رات می بردم صدام زدی و وقتی نگات کردم باهام بای بای کردی . الهی فدای بای بای کردنت برم عزیز مادر تازگیا مهندسیت گل کرده و پیچ گوشتی ها و ابزارهای بابایی رو برمیداری و هرجا پیچ ببینی سعی میکنی بازش کنی اینم جزئی از کارهاییه که از بابایی یاد گرفتی . به محض باز شدن در خونه هر جا...
17 مرداد 1391

همه کاره خونه ما

سلام به مرد کوچک زندگیم الان که دارم برات می نویسم شما دور و بر من راه میری و با اسباب بازیهات درگیری و هر چند وقت یه بار میای و از من آویزون میشی . فعلا ساکتی چون لوازم آرایش مامانی برات جذابه و داری پدرشون رو در میاری و من با اینکه دارم نگات میکنم هیچی نمیگم و با خودم میگم همه زندگیم فداته بریز و بپاش و حال کن نفس من امروز وقتی سوار ماشین شارژیت شدی و رات می بردم صدام زدی و وقتی نگات کردم باهام بای بای کردی . الهی فدای بای بای کردنت برم عزیز مادر تازگیا مهندسیت گل کرده و پیچ گوشتی ها و ابزارهای بابایی رو برمیداری و هرجا پیچ ببینی سعی میکنی بازش کنی اینم جزئی از کارهاییه که از بابایی یاد گرفتی . به محض باز شدن در خونه هر جا ک...
17 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد